پارت بیست و پنجم :
بعد از آمدن مادر به خانه دوباره رنگ شادی به قلبم باز میگردد. به سمت مادر پرواز میکنم و او را محکم در بغل میگیرم. مطابق همیشه مرا میبوسد و این بار من هم او را میبوسم. وارد آشپزخانه میشوم. تا مادر لباسهایش را عوض کند، برایش چای میریزم. بوی خوش چای با پولکیهایی که مادر عاشق آن است، برایم دست تکان میدهند اما در مقابل وسوسه آنها میایستیم تا مادر بیاید.
- چه خبر
لطفا صبر کنید...
