چنگار به قلم حنانه بامیری
پارت صد و بیست و دوم :
***
لابی هتل آن عصر غریب، پناهگاه آدمهایی شده بود که با چمدان و اندکی امید نگاهشان را از چراغهای مرددِ سقف میدزدیدند و به گوشی یا دستۀ کیفشان چنگ میزدند. هوای تهویهشده سبکتر از بیرون بود اما بوی الکل و کفشوی پشت عطر یاس در راهروی میانی را گرفته بود. از پنجرۀ شیشهای رو به خیابان نوری کمرمق و زرد گوشۀ فرش کرم را روشن میکرد و صدای چرخاندن قهوهساز با طنین نرم موسیقی پیانو
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

حنانه بامیری | نویسنده رمان
واقعاً خراب کرد
۱ سال پیشاکرم بانو
0مگه قرارنبود به کسی نگه؟اونا ک ساحل وپناه رو دزدیدن دیگه چرا خبری ازشون نشد؟کسری و سپهر نگران نیستن اوناازبه هتل اشراف دارن و ممکنه ساحل رواذیت کنن
۱ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
سروکله آدم رباها هم به زودی پیدا میشه.
۱ سال پیشفاطی
1من حتی به مرد مسن روزنامه خون هم شک دارم.. در تمام این روزها پرونده را خوانده ام تمام لحظات را مانند یک مار بو کشیدم باید از ذهنم گذر کنم و مانند عقرب ضربه آخر رابزنم
۱ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
چه قدر قشنگ آفرین
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

...
0جواب ماهرخ میخاد چی بده؟ هعی بدجوری گند زدش