پارت صد و بیست و سوم :

***
فضای اتاق پر از بوی قهوه، سیگار و اضطراب بود. سپهر با تنی خسته از روز گذشته، تنش را روی تخت انداخت و نگاهی به قاب عکس روی گوشه میز انداخت. هنوز آرامش نگرفته بود که روی صفحۀ گوشی، نور لرزان تماس افتاد.
- چی شد رحمتی؟
صدای جدی و بی‌احساسش مثل شلاقی خشک به گوش سپهر خورد.
- سرگرد تماس تلفنی که با ماهرخ گرفته شده، جالب از آب درنیومده؛ صدای اصلی مشخص نیست متعلق به کیه. انگار یه جع

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    3

    حالااگه کسری توزندون مرده بود یااعدام شده بود ،چی؟زودتر ب فکرشون نرسید صدا رو چک کنن

    ۱ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    اصلا فکرشو نمیکردن همچین پرونده ای باشه

    ۱ سال پیش
  • آسمان

    0

    ای بابا 😔😔😔

    ۱ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    💔

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    0

    دوست دارم پرونده را در آب بزارم و کلمات وسرنخ ها از آن جدا شوند همه را جمع کنم و برجی بسازم به آتش بکشم و سوختنش و تماشا کنم ولی یه جای کار میلنگه برجم ناقصه...یه جای پرونده رازی نهفته اس مینشینم پشت میزم و منتظر می مونم برای ادامه پارت..

    ۱ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    ممنون که با نظراتتون دلگرمی میدید

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️