پارت پنجم :
به احمد رضا گفتم:
- برو کلاهت رو سر بذار، قبات رو بپوش. الساعه دیگه آقا ملا میرسه. بعد مشقهات رو بیار نشونم بده.
احمد رضا چشمی گفت و دوید.
زنعمو همانطور که به نرده تکیه داده بود گفت:
- یه باره یخ کردم. لابد سردیام ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

اسرا
1توزمانی که مردها هم بی سوادبودن اون خطاطی رایادگرفت🙏