پارت صد و نهم :
ساعت از نیمهشب گذشته است. باباضبى و مامان خوابند. بچهها هم همینطور. دخترها دارند دربارهى اختیار و سرنوشت بحث مىکنند. ماهرخ موضعش مشخص است: چه اختیار چه سرنوشت، همهچى دست خداست.
مرسده مىگوید: پس بهشت و جهنم چى میگه این وسط؟
ماهرخ مىگوید: واسه اینکه بشر کمتر پدرسوختگى کنه! این دیگه پرسیدن داره؟
ارغوان مىگوید: اگه سرنوشت رو قبول کنیم اونوقت آدما کاملا غیراختی
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
راز
1خسرو چه ستونیه واسه نگار ی ستون قوی و محکم ک زلزله ۸۰ ریشتری هم کاریش نمیکنه واقعا مردایی ک پشت زنشون اینجوری هستن خیلی انگشت شمارن.فقط اونجا ک توی جمع گفت مجبور نیستی ادامه بدی نگارم اصلا از قضاوت یا چه میدونم نظرا و چیزای منفی ک تو ذهن بقیه ایجاد بشه نترسید بر عکس ما ک از قضاوت و نظردیگرون میترسیم
۸ ماه پیشاسرا
1چه فشاری به نگارمی آیدتواین دورهمی 🙏
۸ ماه پیشزهرا z
3بنظرم انسانیت از هر اعتقادی مهم تره قبل اینکه اعتقاد داشته باشی اول باید انسان باشی💋❤️💯🙏
۸ ماه پیشفری
1از سبک رمان خوشم میاد، از نگار انتظار اعتقاد داشتن به چیزی ندارم حتی با اینکه دوره شده با کلی اعتقاد متفاوت فکر میکنم بیشتر دوست داره انسان خوبی باشه... از روزی که رمان رو شروع کردم کشندیگی زیادی برام داشته دنبال کردم احساسات نگار و بلاتکلیفیشو تا اینکه به یه ساحل امنی برسه ❤️
۱۱ ماه پیش
لیلا مردانی | نویسنده رمان
🙏🌱🩷🥰
۱۱ ماه پیشلیلی
3سوپرایز شدم چون فک میکردم شخصیت نگار معنویتره یا همچین چیزی الان به نظرم ناشناخته س وگنگه😐
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0باید اعتراف کنم نگار،فقط خسرو که نه،بلکه همه مون رو سوپرایز کرد...