به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت هفتاد و چهارم :
ـ غذا درست کردی؟ اگه حوصله نداری ولش کن من غذا میارم.
ـ درست کردم، حاضر و آماده است واسه فردا.
در طی این دوماهی که از فوت ننه گذشته بود و من به خانه ی خودم برگشته بودم، بشیر گاه و بیگاه پیام می داد و جویای احوالم می شد.
مرا به وجودش و بودنش عادت داده بود، نه از سر اجبار و زور بلکه با همین محبت هایی که همیشه ابراز می کرد.
پیامک دیگری به گوشیم ارسال می شود، به خیال اینکه بشیر است،
لطفا صبر کنید...

آمنه
2الان همه دنبال پول هستن ولی برای زندگی ونانی حلال ولی آبعلی ها دنبال این هستند که اموال هنگفتی صاحب بشن بدون کار کردن مثل فرهاد بی عرضه دوست دارم بدونم با اون زنش چکار کرد پارت عالی