به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت هفتاد و دوم :
بشیر سینی غذا را روی میز می گذارد، نگاهی به کشک بادمجان و مخلفاتش می اندازم و حسابی گرسنه ام می شود، آخرین باری که کشک بادمجان خوردم، در خانه ننه بود وقتی هنوز توانایی آشپزی کردن داشت.....
ـ مامانت دوباره خودشو توی زحمت انداخت.
بشیر در حالی که روی صندلی می نشیند، به من اشاره می کند که من هم به او ملحق شوم.
ـ والا مامان من فقط برای من غذا میزاره، تو این قدر کم خوراکی که این غذا برای
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

م
3حتما اون با ژرفی مقایسه کرده،که اونم به اقتضای سنش کم تجربه وکم صبره درحالی که ژرفی خیلی باتجربه وصبوره ولی یکم افسردست،اگه عاشق بشه حتما شور ونشاطش برمی گرده 🙏❤️