به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت هفتاد :
در را که باز می کنم، پدر و مادرش یک قدم به عقب بر میدارند.
ـ چیه؟ چخبره اول صبحی؟
مادر ژرفی نیشخندی می زند و رو به شوهرش می گوید:
ـ تحویل بگیر رحیم، دخترت شب اول قبر مادرت، مرد آورده خونه!!!
زبان به دهان می گیرم تا بدترین فحش ها را که لیاقتشان است، نثارشان نکنم.
از شدت فشار عصبی که تحمل می کنم، نفس هایم سنگین شده است. گردنم را می مالم و سرم را به چپ و راست می چرخانم تا به خودم
لطفا صبر کنید...

مهسا
0مامانش منحرفه. همش ذهنش سمت اینه که دخترش با پسراس. این زن قطعا بچگی وحشتناکی داشته وگرنه یه مادر نرمال انقدر راجع به دخترش ازین فکرای مریض نمی کنه