پارت هفتاد :

در را که باز می کنم، پدر و مادرش یک قدم به عقب بر میدارند.
ـ چیه؟ چخبره اول صبحی؟
مادر ژرفی نیشخندی می زند و رو به شوهرش می گوید:
ـ تحویل بگیر رحیم، دخترت شب اول قبر مادرت، مرد آورده خونه!!!
زبان به دهان می گیرم تا بدترین فحش ها را که لیاقتشان است، نثارشان نکنم.
از شدت فشار عصبی که تحمل می کنم، نفس هایم سنگین شده است. گردنم را می مالم و سرم را به چپ و راست می چرخانم تا به خودم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    0

    مامانش منحرفه. همش ذهنش سمت اینه که دخترش با پسراس. این زن قطعا بچگی وحشتناکی داشته وگرنه یه مادر نرمال انقدر راجع به دخترش ازین فکرای مریض نمی کنه

    ۶ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    ایول به ننه و دمت گرم بشیر که اینجوری آقا رحیمو ضایع میکنی

    ۱ سال پیش
  • م

    1

    به به لحظات قشنگ حرص خوردن وضایع شدن ابن پدر ومادرنما می رسه بالاخره 😁🙏🏼

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️