پارت شصت و نهم :

می گویند خاک سرد است، بلکه سردی خاک از آتش وجود ژرفی کم کند.
به خانه که برمی گردیم، تقریبا مهمانی نمانده است، فقط چند نفری از همسایه ها هستند که آن ها هم بعد از دیدن ژرفی و گفتن تسلیت دوباره می روند.
مادر و بهاره، ژرفی را به اتاق خواب می برند و کنارش می مانند و من هم در حیاط خانه منتظر می مانم تا اگر کاری پیش آمد، در دسترس باشم.
مبل یک نفره ی راحتی را از کارگاه به داخل حیاط می آورم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    0

    اه این مامان بابای عوضیش کی کاسه کوزه شون جمع می شه عجب جانورای بدردنخورین

    ۶ ماه پیش
  • م

    4

    از قوم مغول تلفاتشون بیشتره،حالا بفهمن از ارث هم خبری نیست،جه شکلی میشن وچکار می کنن😯😁🙏🏼

    ۱ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    😅

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    1

    یعنی جا ومقام ومکان مادری رو مادر ژرفی زیر سوال برد خدا ازش نگذره پارت عالی بود ممنون

    ۱ سال پیش
  • پرنیا

    2

    دوباره این بی مصرفا سرو کلشون پیدا شد ...

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    2

    آخه قوم مغول حمله کردن🙏

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️