به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت شصت و هشتم :
اما من پشت سرشان چند قدم برمی دارم و به خواهر و برادر ژرفی می گویم:
ـ بیچاره ژرفی که خواهر و برادر بی غیرت و بی عاطفه ای مثل شما داره.
خواهر ژرفی بر میگردد و با لحن کاملا طلبکارانه ای می گوید:
ـ ما تو دعوای مامان و بابا هیچ دخالتی نمی کنیم، خودشون می دونن و ژرفی.
سرم را جلو می برم و در حالی که در چشمان دخترک تخس و پررو نگاه می کنم، می گویم:
ـ اگه ژرفی هم مثل تو فکر می کرد، مجب
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
راز
1بیچاره ژرفی عزیزم
۱ سال پیشم
2ما هم همبن کارو می کنن،شاید برای اینه یادآوری کنن خاک سرده وبالاخره این از دست دادن هم عادت میشه 😔خیلی یادآوری خوبی کرد به کبکهای خنگ😏 🙏🙏🙏
۱ سال پیشآمنه
3سعیده بانو چرا خاک روی شانه ژرفی انداخت ما رسم دیگه داریم برای اونی که خیلی عزیز ورفتن اون ما رو توی شوک میبره انجام میدیم ولی این رو نمیدونستم تجربه جدید از سعیده بانو
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پرنیا
3ژرفی بیچاره چرا انقد تومظلومی