پارت شصت و پنجم :

بشیر
صبحانه وقتی برای خودمان حلیم خریدم، برای ژرفی هم حلیم بردم اما هر چه با او تماس گرفتم، جواب نداد تا اینکه خیلی آشفته و با کلمات در هم و برهم جوابم را داد.
می دانستم معمولا این ساعت خواب نیست و دلیل این طور پاسخ دادنش، خواب آلودگی نیست، هر چه در می زنم، در را هم باز نمی کند، به ناچار با همان دست داخل گچ از دروازه شان بالا می روم.
وارد خانه که می شوم و چندباری صدایش می کنم اما

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    1

    این حالت یعنی رفتن روح انسان در خصلت شوک و ناباوری یعنی مغز هیچ دستوری نمی دهد وباید تحریک شود تا مغز دستور ابراز احساسات دهد اخه ممکنه قلب دوام نیاره وحتی سکته کنه ویا دیوانه بشه پارت عالیه عالی

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️