به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت شصت و ششم :
بهاره را صدا می کنم و می گویم از کنار ژرفی تکان نخورد و هوایش را داشته باشد، بهاره ابتدا کمی با سوء ظن نگاهم می کند و بعد می رود.
برایم مهم نیست بهاره و یا مادر چه فکری در موردم می کنند، دیگر ترسی از آشکار شدن احساسی که دارم، ندارم.
معصومه و مادرش هم برای تسلیت گفتن به خانه ی فروزان خانم می آیند.
من جلوی در ایستاده ام و کاملا با معصومه رو در رو می شوم.
قبل از اینکه معصومه برای م
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آمنه
0بدون اینکه به کسی بگه وبدون عبا به قبرستون میره وعموی من اون رو میبینه وبه شوهرش زنگ میزنه وتا زن رو به خونه میبرن سکته خفیف میکنه تا اینکه مجبور میشن حرفبارش کنن واون شروع به گریه کرد الان خوب شده پارت عالی بود
۱ سال پیشآمنه
0باید دل مادر رو بسوزونن با حرفهاشون مادرم بهم گفت پیشنهاد از من بعیده بهش گفتم یا دیوانه میشه ویا در یک زمان فقط مغزش ثابت میشه که حتی اختیار کار و رفتارهای خودش دست خودش نیست بعد دو روز مادرم گفت مادرپسره شبها بدون دنیایی میره خونه پسرش وبا بلندترین صداش اسم پسرش رو صدا میزنه ویک شب بدون اینکه
۱ سال پیشآمنه
0یک پسری خودکشی کرد به خاطره اینکه دختری رو که دوست داشت براش نگرفتن ویکی دیگه رو گرفتن با مادرش بحثش میشه و بعد خودش رو میکشه مادر ش اصلا گریه نکرد هر کی میرفت فاتحه میگفتن سنگ دل هست ومادرم گفت زنها اینطور میگن به مادرم گفتم باید با مادره دعوا یا حرفی که باعث ناراحتی انسانها میشه رو بهش بگن
۱ سال پیشآمنه
0واقعا برای ژرفی ناراحت شدم از فامیل فقط مادربزرگ رو داشت وگرنه بقیه مرده وزنده شون فرقی نمیکنه انگار فقط از غریبه ها شانس آورده که خدا سر راهش گذاشته احساس میکنم درقبل که گفت باز هم تنهام گذاشتن ممکنه ادیب باشه
۱ سال پیشم
2چرا گریه نمی کنه،اینجوری خودشو نابود می کنه،البته نابودتر،این لاشخورا هم منتظر سهم الارث موندن 😔😔😡🙏
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
4سلام امروزپارتهارایگان میکنی🤔💞