پارت صد و پنجم :

.بیل مکانیکی عظیم‌الجثه از پشت ساختمان بیرون آمد و با حرکت بر روی زمین حسابی گرد و خاک به پا کرد!درست در مرز جاده آسفالت و خاکی از حرکت متوقف شد.صدای ایجاد شده توسط آن ماشین سبب آلودگی صوتی شده‌بود و دیگر صحبت کردن با همان تنِ صدایِ عادی ممکن نبود!سرگرد و دلاوری با دیدن بیل مکانیکی به یکدیگر نگریستند.بی‌گمان آن ماشین را برای ساخت‌وساز نیاورده‌بودند و علت دیگری در کار بوده‌است!امیرسا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هلیا

    0

    وایی ننه نگرانیشونو واسه هم🤭اصن دلارا و بهارو بیخی این دوتا کیس های بهتری واسه همن😂🤭میگما ولی بخودا راست میگم گفت امبرسام دستش تیر خورد و سوراخ شد انگشتای دستم یهو چنانن سوخت و درد گرفت😂😕

    ۵ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    زمان که آخرین‌گلوله پارت‌گذاری می‌شد، شیپ امیر و بردیا به شدت پر طرفداااار بود😁🥰❤️

    ۵ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دختر با برسام آشنا شدی کهههه هعی منتظر بودم به پارت برسام برسی 😂😂

    ۵ ماه پیش
  • هلیا

    0

    😂دیگه کاملا باهاشون اشناییت دارم😂

    ۵ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😁😁❤️❤️

    ۵ ماه پیش
  • ترنم

    0

    واای اگه این دو تا بعضی از مشکلا رو نداشتن دوست های خوبی میشدن😍😍

    ۱۰ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    موافقممم🥺❤️

    ۱۰ ماه پیش
  • معظمه

    0

    الهی بچم بردیا😢

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    چه زود به پارت‌ها رسیدید😍 خدااقوت❤️ وقتی یه نفر سریع به پارت‌ها میرسه،به شدت خوشحال میشممم😍❤️😍❤️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    0

    آخی.... بردیای گوگولی مگولی💔😔

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    گوگولی مگولی 😂❤️

    ۲ سال پیش
  • Alieh

    2

    آخه چرا اینقد اذیتشون میکنی گناه دارن ها بردی و امیرک ترکیب باحالی شدن مثل دوتا رفیق😂🫣

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    جبر روزگاره واگرنه من ازارم به مورچه هم نمیرسه🤣

    ۲ سال پیش
  • Alieh

    0

    بلی بلی گلگلی وار اذیتشون می کنی ها🫣😂 رمانت از پارت ۵۸ هیجانی شده رز برسام ترکیب باحال هستن فلن توی هنگم مجهوله

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسی که جواب دادی😍❤️

    ۲ سال پیش
  • Alieh

    0

    فیدای رمان باحالت 🫣😂 جلد دوم کی میزاری توی آپ قرار می گیره زودتر اونو شروع کن چون از همین الان کراش شدم روی بقیش ک بخونم🙁😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت❤️متاسفانه فعلا استارت نمیخوره🥲

    ۲ سال پیش
  • Alieh

    0

    🫶❤️ آها چه بد پس هروقت استارتش خورد بترکونیش😂❤️

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    حتما😎

    ۲ سال پیش
  • نری

    0

    عالی بود نیلو جونم❤️فقط امیدوارم بردی جونم نمرده باشههه چون میدونی که من عاشق عشق بردیا ودلارام🥺(البته نه به اندازه ی رز و برسام😁) و اینکه امیدوارم برسام تو مراسم مرگ بردی(زبونم لال🫢)خانوادشو نبینه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    قربونت❤️❤️ به این زودی دلارا و بردی رو فروختی؟🤣 اون دو تا همش دو تا پارت داشتن

    ۲ سال پیش
  • نری

    0

    نمی دونم چرا ولی از همون اول که رز اومد تو رمان من خیلی ازش خوشم اومد و الان هم که برسام اومده و بیشتر از قبل دوسش دارم 😂😁🧡

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    داستان رز و برسام تازه جلد دو شروع میشع😁❤️‍🔥

    ۲ سال پیش
  • نفس

    0

    دیگه هیچ حدسی ندارم نه دلاراس نه بهاره نه رز نگو که مثلا مامان بهار که می رم خودکشی می کنم

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دلارا است عزیز دلم❤️ به‌خاطر پیوند خانوادگی‌شون

    ۲ سال پیش
  • ستی

    1

    تعطیلات پاتگذاری باشه از اسم رمان یه حسی میگیرم ینی اخرین گلوله چی میشه نکنه نصیب یکی بشه وایییی خیلی وایییی زیاددددد وایییی این کارو نکنی😂😂🤦 ♀️

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    حتما عزیزم❤️ در پارت های آینده مشخص میییشه😂

    ۲ سال پیش
  • ماهیلا♡

    2

    میگم نیلو جان یه انتقاد : این شخصیتها که انقدر بکش بکش میکنن یا بردیا که پلیسه وقتی میرن عملیات چرا جلیقه ضد گلوله نمیپوشن معمولا اینگونه افراد مجهزن مثلا بردیا هم داشته تیر فقط کمرشو خراش داده🙂🙏

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم❤️ بله جلیقه هم هست منتها اینا خودشون هم احتمال نمیدان کار دیگه به اینجاها بکشه واگرنه افراد هم بیشتر میبردن.

    ۲ سال پیش
  • رومینا

    1

    بخدا بلایی سر بردیا بیاد من می دونم باتو دیگه کم مونده کراشم رو بکشی خواهرم😂 راستیییییی میگم اگه میتونی عکس شخصیت های جدید هم بزار تا بدونیم چه شکلی می باشند😁😂

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    در مورد رز و برسام هنوز عکسی پیدا نکردم عزیزم❤️

    ۲ سال پیش
  • ماهیلا♡

    1

    نیلو اگه دستم بهت برسه گازت میگیرم قلبمون درد گرفت جان بردیا بیا یه چی بگوهمینجور موندیم عزا بگیریم یا نه

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😂😂 نگران نباش عزیزم اوکی میشه😁❤️

    ۲ سال پیش
  • نیلدا

    4

    این پارت خیلی مهیج بود . وای دیالوگ هایی که آخراش بردیا و امیرسام می گفتن خیلی قشنگ بود . به خدا یکی از این دو نفر بمیرند من اعتصاب کامنت می کنم این دفعه کاملا جدی ام😭!

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    منم دیالوگ‌های آخرش رو دوست داشتم🥺❤️

    ۲ سال پیش
  • ماهیلا♡

    1

    سلام نیلو جان ،آش نذری برای سلامتی بردیا کفایت میکنه 😢😭😢

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    سلام ماهیلا جان عزیزمم🥺🥺صلوات هم کفایت میکنه

    ۲ سال پیش
  • نفیسه

    1

    بردیا میمیره دقیقا فردای روز تولد حسین

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    دیگه خیلی احساسی میشه🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    1

    کی این اطلاعیه و اسپویل ها اومده من ندیدم من عضو کتابخونه هستم ولی برام پیامش نیومد که.شایدم دیروز پارت رو که خوندم دیگه حالم بد شد نتونستم بخونم سر فرصت میام این ها رو جواب میدم🥰

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    الهی چرااا حالت بد شد؟🥲 نگران نباش بردیا اوکی میشه🥺❤️

    ۲ سال پیش
  • سارای

    1

    هر بلایی که بگی تو سر اینا اوردی دیگه خیالت راحت باشه، بردیا بیهوش،امیرسام دستتش ای خدااااا😭🥺 نیلوفر دلت خنک شد یانه بازم میخوای یه بلایی دیگه سرشون بیاری،این دفعه خودم شخصا میام دیدنت🗡🪓🤜💔🖤

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ژانر رمان اینگونه ایجاب میکنه😂😂

    ۲ سال پیش
  • سارای

    1

    از اون حرفات بودا نیلوفر،که توپارت های بدی مشخص میشه 🥴🥴😂😴

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😁😁 هعی دلم واسه این جملم تنگ شد اخیرا راحت اسپویل میدم🤣

    ۲ سال پیش
  • سارای

    1

    باباکجا اسپویل دادی بیشتر معمارو معماگذاشتی خواهرم من🥴🥴بیشتر گیجمون کردی،داغونمون کردی😂🤣🥴

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    جدی میگی؟؟؟🤣 کجاها گیج شدی عزیزم؟

    ۲ سال پیش
کپی شد!