پارت سی :

شاهین رفت و به دنبال او، ارجمند و یامور نیز اتاق را ترک کردند و درب را پشت سر خود بستند.

یاسمین لحاف را کمی پایین داد و یک چشمی اتاق را از نظر گذراند و زیر لب پرسید:

-رفت؟

صدایش به گوشِ لیلا رسید.

-رفتن!

یاسمین لحاف را کاملاً از سرش کنار زد.

دستش را روی قلبِ بی‌تاب‌ و بی‌قرارش گذاشت و نفسش را با شدت به بیرون فوت کرد و کش‌دار گفت:

-آخیش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت یاسمین آریانفر در رمان عاشقانه تراشه مرگ از نیلوفر سامانی یاسمین
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان امید
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان آنا و آناهیتا
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان لیلا دلنواز
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان یامور
شخصیت شاهین موحد در رمان عاشقانه تراشه مرگ از نیلوفر سامانی شاهین
رمان تراشه مرگ شخصیت دانیال دانیال
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • لاله

    0

    هیچ ***.تمام افراد اونجا مشکوک هستن

    ۶ روز پیش
  • لاله

    0

    چرا پرسیدن سوالی که هرکسی ممکن بپرسه باید باعث تعجب یه پزشک بشه؟

    ۶ روز پیش
  • Moon

    0

    اره بابا دیابته چیز خاصی نیست

    ۱ هفته پیش
  • آرزو

    0

    شخصیت یاسمینو دوست دارم بیچاره گذاشتن تو خماری

    ۱ هفته پیش
  • A.m

    1

    وای بچه سکته رو زد اسمش و نبر😂👌

    ۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😁😁

    ۲ ماه پیش
  • A.m

    1

    شاید به امید بتونه یکمی اعتماد کنه وگرنه بقیشون به نظرم نه🤷 ♀️

    ۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    به جناب موحد چطور؟😁

    ۲ ماه پیش
  • هانیه

    0

    شخصیت یاسمین رو خیلی دوست دارم🤗💫 مثل همیشه عالی❤️💫

    ۶ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    یاسمین دختر مورد علاقه منه❤️✨️❤️

    ۶ ماه پیش
  • آزاده.د

    0

    حس می کنم این آزمایشگاه تو کار خلافه🤔

    ۱۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    شاید یه چیزی فراتر از خلاف😁

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    من ک حسی خوبی به افراد این ازمایشگاه ندارم فقط دوقلو ها و اسمشو نبر از وقتی اسمشو نبر اومده امید کراشم نیس😂

    ۱۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    همه اول رو امید کراش زدن ولی بعد که شاهین اومد....😁❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    خب یاسی بیچاره راس میگه بخاطر حافظه چرا باید اونو اونجا نگه دارن منکه میگم میخوان به ی اطلاعاتی برسن تازه لیلا منصوری و فرشته رو هم میشناسه

    ۱۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله دقیقا حق گفته یاسی

    ۱۱ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    3

    بنظرم حالا که دکتر دلنواز یاسمن و خانوادشو شناخت..میتونه بهش اعتماد کنه

    ۱۲ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    امیدوارم....:)

    ۱۲ ماه پیش
  • fate

    1

    والا منم مثل یاسمن گیج شدم چه برسه به اون

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😁😁

    ۱ سال پیش
  • Niki

    0

    نمیدونم چرا حس خوبی نسبت بهشون ندارم به نظرم با برگرداندن حافظه یاسمین قراره به یک سری چیزها برسن در کل خیلی مشکوکن

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بله احتمالش هست🥲

    ۱ سال پیش
  • نری

    0

    به نظرم توی این آزمایشگاه یاسمین اگه بخواد اعتماد بکنه فقط باید به شاهین و اون دوقلوها اعتماد بکنه

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    بذار پارتای بعدی رو بخونی، شاید نظرت عوض شد😂

    ۱ سال پیش
  • تارا آرام

    0

    اینا نمی خوان به رو خودشون بیارن ولی به نظرم می خوان حافظه یاسمین برگرده و ازش اطلاعات می خوان، ولی دارن خودشونو سفید نشون میدن، الله اکبررررر ،حرص می خورم از دستشون😤😬

    ۱ سال پیش
کپی شد!