پارت پنجم :
فصل دو
مادر آرزو خیلی سال پیش که نمیدانم چقدر از آن گذشته است فوت کرده بود و آرزو با پدرش تنها زندگی میکرد. وقتی خانم مسنی چای را به دو دختر تعارف کرد با اجازه گرفتن از پدر آرزو آقا سالار، خداحافظی کرده و از خانه بیرون رفت. نیلرام معذب به آ ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

طوفان
0ایول عمو سالار 😎💪😎💪😎💪😎💪