پارت ششم :
نیلرام ریز خندید و پناه محکم تر دستش را پشت کمر آرزو کوبید. راضی گفت:
- آفرین به این میگن روحیه.
آرزو سرش را از روی تاسف به چپ و راست تکان داد که نیلرام جدی سویش چرخید. از کنار به چهرهی اخمآلود آرزو نگاه کرد و گفت:
- ببین چیز ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

طوفان
0بی صبرانه منتظرم که دوباره این سه یا دو یا یک رفیق برن پارسه و به عشقاشون برسن یویویوسوویوی🥺💙