ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت بیست و هفتم :
شمشیرها و خنجرها را برهنه و آماده نگه داشته بودیم و خشاتریا با عجله در تاریکی روی زمین به دنبال چیزی میگشت. داناک با نگاهی به افراد حاضر گفت:
- پس ابیش کجاست؟
آکام گفت:
- حتما در اتاق اول مانده است. من میروم او را با خود بیاورم.
دست روی سینهاش گذاشتم. نمیخواستم او برای یک یاغی ناسپاس خودش را به خطر بیاندازد.
- تو همین جا بمان... خودش به زودی خواهد آمد.
خشاتریا گوشÙ
لطفا صبر کنید...

پرنیا
0دختره ی زرنگ ،ببین چجوری ابیش رو اذیت میکنه