پارت صد و ششم :

فصل چهل و نهم
خسرو
نیکان از دیروز که واکسن هجده‌ماهگى‌اش را زده، نمى‌تواند راه برود. وقتى مى‌خواهد حرکت کند، باسنش را روى زمین مى‌کشد و حتى همین کار هم باعث ناراحتى و گریه‌اش مى‌شود. براى همین نگار مدام بغلش مى‌کند. توى واکسن‌هاى قبلى اذیت نشده بود اما تمام دیشب تب داشت و تب چیزى‌ست که ازش وحشت دارم به‌خصوص اگر دلیلش واکسن باشد. بااین‌حال باز هم نگار بیشتر از من بیدار ماند

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    2

    چه دفتر قشنگی.... واقعا نگار مادر خوبیه....

    ۸ ماه پیش
  • راز

    2

    چقد زندگی ک آدما هم دیگه رو درک میکنن قشنگتر میشه

    ۸ ماه پیش
  • اسرا

    1

    خسروکه نگارشفای دردش میدونه امیدوارم تاآخرهمین طورباشه🙏

    ۸ ماه پیش
کپی شد!