پارت صد و پنجم :

فصل چهل و هشتم
نگار
نگاه مامان‌ها شبیه نگاه مینو شده وقتى باعث مى‌شد حتى به درست‌ترین کارهایم شک کنم چه رسد به حالا که تابوشکنى هم کرده‌ام. حتى نیلوفر هم که امروز بعد از دو هفته آمده، با احتیاط باهام سلام‌واحوالپرسى مى‌کند.
این چیزى نیست که ناراحتم کند اما شنیدن طعنه‌هاى آزاده توى رختکن و در حضور مامان‌ها چرا؛ این‌که وقتى مامان رهام از تلاشش براى برگشتن به اندام قبل‌ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • راز

    1

    چرا خسرو انقده با مرامه خیلی ها احمد با اینکه نگار چقد ب خونوادش کمک کرد ولی بازم نامردی کرد و گفت تو فقط خانواده میخواستی ولی نگفت تو همه کارایی ک برا خانوادم کردی بخاطر من بوده نامرد

    ۸ ماه پیش
  • اسرا

    2

    وای خسروچطورمیتونه اینهمه زیبایی ببینه ولی احمدکلانامردی کرد🙏💔

    ۸ ماه پیش
  • لیلی

    4

    آرومترین لحظه های زندگیت زمانیه که ازفکرآدمایی مثل آزاده،آزادشی

    ۱ سال پیش
کپی شد!