پارت بیست :
یاد امتحانات خودم میافتم. معلمهای من قبل از عید درسها را تمام کردند. قرار بود که بعد از عید فقط تمرین و تکرار باشد. همین شد که پدر توانست یک هفته برای من مرخصی بگیرد تا غیبت موجه در مدرسه برای من ثبت شود.
صدای بازشدن در کلاس مرا از افکارم جدا میکند. همان دختر بی ادب وارد کلاس میشود و تنها به رضا سلام میکند. رضا اخمهایش را جمع میکند و رو به گل ناز میگوید:
- مشقâ€
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
ممنون از همراهی شما. یک داستان بکر و غیر تکراری که امیدوارم ازخوندنش لذت ببرین
۱ سال پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
روند پارتگذاری از ابتدا مشخص بوده و در تیر ماه اگر دقت کنین طبق وعده قبلی پارت هدیه هم فرستاده میشود
۱ سال پیشکبری
0ای بابا ای دیگه چیه میزارین روصفحه
۱ سال پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
متوجه نشدم؟
۱ سال پیشنیلوفر
0جالب وعالی بود.برای کسی که تازه به کتاب خوندن شروع کردخوب هست😘
۱ سال پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
نوش نگاهت بانو
۱ سال پیشاسرا
0مگر گل نازچندسالش که به رضاحسی دارد
۱ سال پیش
محبوبه لطیفی | نویسنده رمان
در ادامه متوجه میشین
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

علی بیدار
0قلم روان و زیبایی دارد