پارت بیست و یک :
در راه برگشت به خانه هستم. چقدر این یک هفته دیر گذشت. نمیدانم چرا فردای آن روز رضا دیگر به مدرسه نیامد و حتی زمان کوتاهی نگذاشت تا بیاید و گزارش کار این یک هفته مرا بررسی کند. از یادآوری قیافه برزخی آن دختر بی ادب و رفتارهای زشتش چینی به گوشه لبم میدهم. پدر و مادر مشغول حرف هستند اما من یک گوشه ذهنم درگیر کسی است که جز یک اسم از او چیزی نمیدانم.
- فکر میکنی تصمیم عاقلاÙ
لطفا صبر کنید...
