پارت بیست و یک :



در راه برگشت به خانه هستم. چقدر این یک هفته دیر گذشت. نمی‌دانم چرا فردای آن روز رضا دیگر به مدرسه نیامد و حتی زمان کوتاهی نگذاشت تا بیاید و گزارش کار این یک هفته مرا بررسی کند. از یادآوری قیافه برزخی آن دختر بی ادب و رفتارهای زشتش چینی به گوشه لبم می‌دهم. پدر و مادر مشغول حرف هستند اما من یک گوشه ذهنم درگیر کسی است که جز یک اسم از او چیزی نمی‌دانم.

- فکر می‌کنی تصمیم عاقلاÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️