پارت نوزده :

بچه‌ها یکی یکی می‌آیند و دنیای کلاس با وجود دانش آموزانی که بسیار مشتاق هستند، رنگ و بوی تازه می‌گیرد. رضا با دقت و حوصله کار مربوط به هرکدام را برای من توضیح می‌دهد. تمام مواردی را که می‌گوید، در کاغذی یادداشت می‌کنم.

بچه‌ها از حضور من تعجب کرده‌اند و با کنجکاوی مرا نگاه می‌کنند. گاهگاهی هم در گوش هم پچ پچ می‌کنند که با صدای اعتراض رضا فوری ساکت می‌شوند. گاهی نگاه‌های خیر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    چوخ عالیی دی. خیلی خوشم اومد از رمانتون💖😍

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    نوش نگاهتون

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️