پارت نوزده :
بچهها یکی یکی میآیند و دنیای کلاس با وجود دانش آموزانی که بسیار مشتاق هستند، رنگ و بوی تازه میگیرد. رضا با دقت و حوصله کار مربوط به هرکدام را برای من توضیح میدهد. تمام مواردی را که میگوید، در کاغذی یادداشت میکنم.
بچهها از حضور من تعجب کردهاند و با کنجکاوی مرا نگاه میکنند. گاهگاهی هم در گوش هم پچ پچ میکنند که با صدای اعتراض رضا فوری ساکت میشوند. گاهی نگاههای خیر

لطفا صبر کنید...

فاطمه
0چوخ عالیی دی. خیلی خوشم اومد از رمانتون💖😍