پارت هفده :

نگاهی به اطراف می‌اندازم، بلکه بتوانم یک موضوعی پیدا کنم تا این سوتی خود را توجیه کنم. چیزی پیدا نمی‌کنم. ناامیدانه سرم را به طرف رضا می‌چرخانم. رضا همچنان در سکوت به سر می‌برد. خودم هم نمی‌فهمم چرا این اخلاق زشت بلند حرف زدن را ترک نمی‌کنم که الان جلوی یک غریبه آبرویم نرود.

- خیلی راه مونده؟

رضا چند قدم به طرفم‌ می‌آید و با نگاهی موشکافانه چند لحظه روی صورتم مکث می‌ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مام

    0

    بد نیست فعلا که اولشم

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    نوش نگاهتون

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    0

    بیت برک برتالبیس

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر

    0

    ازنظرمن برای کسی که شروع به کتاب خوندن می کننه خوب

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    به مهر خوندید گلم

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️