پارت هفده :

نگاهی به اطراف می‌اندازم، بلکه بتوانم یک موضوعی پیدا کنم تا این سوتی خود را توجیه کنم. چیزی پیدا نمی‌کنم. ناامیدانه سرم را به طرف رضا می‌چرخانم. رضا همچنان در سکوت به سر می‌برد. خودم هم نمی‌فهمم چرا این اخلاق زشت بلند حرف زدن را ترک نمی‌کنم که الان جلوی یک غریبه آبرویم نرود.

- خیلی راه مونده؟

رضا چند قدم به طرفم‌ می‌آید و با نگاهی موشکافانه چند لحظه روی صورتم مکث می‌ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مام

    0

    بد نیست فعلا که اولشم

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    نوش نگاهتون

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    0

    بیت برک برتالبیس

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر

    0

    ازنظرمن برای کسی که شروع به کتاب خوندن می کننه خوب

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    به مهر خوندید گلم

    ۱ سال پیش
کپی شد!