پارت شانزده :

در سکوت جنگل همراه با رضا به حرکت خود ادامه می‌دهم. گاهی دامنم روی زمین کشیده می‌شود و گاهی که حواسم پرت درختان و محیط اطرافم می‌شود، چند قدمی از رضا عقب می‌مانم. رضا بدون اینکه به بازیگوشی‌های من عکس العملی نشان دهد، سرعت قدم‌‌هایش را کم می‌کند. قدم‌های او بلندتر از من است. اگر کنارش بایستم به زور تا کنار شانه‌هایش می‌رسم. کوتاهی قدم در ذوقم می‌خورد و اخم می‌کنم.

نمی‌دان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا طاهره

    0

    خیلی زیبا ست طاهره

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    نوش نگاهتون

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر

    0

    عالی وجالب بود

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️