پارت پنجاه و یک :

تنهایی هم برایش حال عجیبی داشت. و دلخوشی‌هایی همانند دیدن چهره‌ی فرد مورد علاقه‌ش برای او دلچسب بود. مدت بسیار طولانی با تنهایی‌هایش سر می‌کرد غافل از این که این خود بخشی از آرامشش بود و او قدرش را ندانست. خیلی زود به چهره‌ی معصوم کارمن دلباخت ندانست این علاقه چطوری به وجود آمد و از روی چه چیزی ولی حالا که گیج شده بود و بین این دو خواهر گیر افتاده‌ بود. با تکان دستی به سختی پلک‌های س

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️