پارت پانزده :

- نگار بانو!

صدایی از دور مرا می‌خواند اما رخوت و کرخی تمام وجودم را در خود حل کرده‌ است.

- بارون دیگه بند اومده، باید بریم. بلند شو، نگار بانو !

سرم منگ است و من حتی نا ندارم که دستم را تکان بدهم. دستی روی صورتم می‌نشیند و کسی شروع به تکان دادنم می‌کند. با هزار زحمت چشمم را باز می‌کنم و با دیدن رضا بالای سرم و نزدیک به صورتم، از ترس شروع به جیغ زدن می‌کنم.

-

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Mina

    0

    به نظر من اظهار نظر کردن پارت به پارت باعث پرت شدن از رمان میشیم ورمان هیجانش رو از دست میده وخواننده از این موضوع خسته میشه

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    هر زمان راحتین نظرتون رو بگین

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️