ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت یازده :
رامدخت در سکوت آبدهانش را محکم فروفرستاد و با نگاهی به قدم جلو آمدهی بانو، سکوتش را ادامه داد تا دوباره بشنود.
- تکرار میکنم رامدخت؛ اگه دلت میخواد بیکلهبازی دربیاری و خودت رو به خطر بندازی هیچ حرفی نیست اما از اونجایی که هدف اصلی قاتل نفسهات دختر منه... هیچ دلم نمیخواد رازان رو قربانی بیاحتیاطیهای خودت کنی.
دستش را بالا برد و انگشتاشارهاش را با تهدید مقا
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
تازه این داستانِ رشدشه، بهتر هم میشه^^
۸ ماه پیشلیلا-
1چقدر ازین روی رامی خوشم میاد ، نویسنده جان خوشحالم که قرار نیست مثل این رمانا که تازگیا باب شدن داستان یه دختر تو سری خور رو بخونم که در برابر تحقیر کوتاه میاد و ضعیفه
۸ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
نوشتن چنین داستانهایی از من برنمیاد^^
۸ ماه پیشفاطمه ❤️
3هومن رامی رو میخواد آیا ؟ خوشم اومد از دخترمون از خودش دفاع کرد💜
۹ ماه پیشنفس
0خدا همچین خانواده ای قسمت هیچکس نکنه زنیکه عقده ای مغرور آفرین رامی خوب جوابشو دادی
۹ ماه پیشاکرم بانو
2نمیخواستنش واسه چی اوردنش
۱۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
یکی از اسرار ناجوریه این، بعدا معلوم میشه!
۱۲ ماه پیشآذر
1رامدخت صرفا یک مهره ی مصرفی و قربانیه برای این خانواده برای روز مبادا و سود خودشون
۱۱ ماه پیشفخری
1خدا قوت نویسنده عزیز پایدار باشید 🙏🏻❤
۱۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
ممنون از نگاهت عزیزم✨
۱۲ ماه پیشفیونا
1آفرین به رامی که سکوتش و ادامه نداد👌🏻✨
۱ سال پیش
مهدیه.ف | نویسنده رمان
آره، بهموقع سکوتش رو شکست
۱ سال پیشمینا
6چه عجب بلاخره زبون وا کرد خیلی خوب بود
۱ سال پیش
مهدیه.ف | نویسنده رمان
رامی یهجاها خوب با حرفاش دل خنک میکنه:)
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

تیسراتیل
2خداروشکر یه حرکتی زد😍🤭 داشتم فک میکردم نکنه تا آخرش قراره فقط شاهد غم و غصه و بغضش باشم خارج از تحملمه