پارت صد و چهارم :

ــ دوستت داشتم! هر کاریم کردم که واسه یه بارم شده این رو از زبون تواَم
بشنوم.
فک پایینش را جابه‌جا کرد: نه اینکه موضوع خواستن و نخواستن من باشه‌ها؛ تو با عشق غریبه‌اى نگار! انگار فقط واسه این با منى که با یکى باشى. همین... همین‌قدر بى‌اهمیت؛ بى‌ارزش... همین الان نگاه کن؛ فهمیدى من با یکیم؟ فیدبکت چى بود؟ هر کى دیگه جاى تو بود، برمی‌گشت اصفهان و دهنم رو صاف می‌کرد!
ابروهاش را ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • راز

    1

    بیچاره نگار چقد تریلی روش رد شده مادرش، احمد،و محمد شوهرش همشون لهش کردن و اون دوباره بلند شده

    ۸ ماه پیش
  • اسرا

    1

    تقریبااین بی احساسی به من هم الاق میدهن مثلاخواهرت ازدواج کنه بره یه شهردیگه چرابایدگریه کنم یاهزارحرکت دیگه که انتظاردارن نگارگناه داره لابداینجابارداربوده😭😭🙏😡

    ۸ ماه پیش
کپی شد!