پارت صد و چهارم :
ــ دوستت داشتم! هر کاریم کردم که واسه یه بارم شده این رو از زبون تواَم
بشنوم.
فک پایینش را جابهجا کرد: نه اینکه موضوع خواستن و نخواستن من باشهها؛ تو با عشق غریبهاى نگار! انگار فقط واسه این با منى که با یکى باشى. همین... همینقدر بىاهمیت؛ بىارزش... همین الان نگاه کن؛ فهمیدى من با یکیم؟ فیدبکت چى بود؟ هر کى دیگه جاى تو بود، برمیگشت اصفهان و دهنم رو صاف میکرد!
ابروهاش را ب
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

راز
1بیچاره نگار چقد تریلی روش رد شده مادرش، احمد،و محمد شوهرش همشون لهش کردن و اون دوباره بلند شده