پارت شانزده :

تماس را قطع کردم و انگشتم روی دکمه‌ی قرمز موبایل مکثی کرد، انگار که می‌ترسیدم لحظه‌ای دیگر همه‌چیز دوباره از کنترل خارج شود. سوار آسانسور شدم و خودم را به درب واحد رساندم.اتوسا پیش از من رسیده و در حال کلنجار رفتن با درب واحد بود.انقدر بهم ریخته بود که اصلا کلیدش را درون قفل نینداخته بود فقط دیوانه وار دسته را پایین میکشید.
درب را با کلید خودم باز کردم، آتوسا هم‌زمان از درِب خانه Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sky

    3

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • فریده

    0

    پارت 16واتفاقاتی که افتاده

    ۱ سال پیش
  • لایف

    1

    عالی بووود

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    1

    خیلی قشنگ بود مرسی خسته نباشید عالی بود

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️