پارت هفده :

پایم را محکم‌تر روی پدال گاز فشردم. عقربه‌ی سرعت‌سنج با جهشی ناگهانی بالا رفت. هوای شب، سنگین و نفس‌گیر بود. نفسم را با شدتی عصبی بیرون فرستادم و تار مویم را که مدام در صورتم می‌افتاد، پشت گوش زدم. دنده را عوض کردم، اما دیگر چیزی برای گفتن نداشتم.
جاده‌ی خلوت و تاریک، بی‌رحمانه طولانی به نظر می‌رسید. بالاخره وقتی به نزدیکی سد رسیدیم، ماشین را در کناره‌ی جاده متوقف کردم. دستگیر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sky

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نفس

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • فاطی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • اذر

    0

    ایییییییییش سبز؟

    ۱۲ ماه پیش
  • حافظ

    0

    عالی بود جلتباز

    ۱ سال پیش
  • reyhane

    0

    وایییی عالی

    ۱ سال پیش
  • لایف

    0

    این قسمتش خوب بود هیجانی شد داستان ولی چقدر دیوونن اینا

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    2

    وای دلم به درد اومد چطور تونستن اینکار انجام بدن اخرش گیر میفتن حالا این بدبختی چطور حل میکنه ممنون عالیه واقعا خسته نباشید

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!