سنسار (سَنسار) به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت صد و سی و نهم :
چشم هایم دو دو می زدند و گیج شده بودم. نمی دانستم باورش کنم یا این هم توهمی بیش نیست...
جلو آمد و دستش را مقابل صورتم تکان داد.
- عزیزم؟
به خودم آمدم و پلکی زدم و همین پلک زدن باعث شد اشکی از گوشه چشمم روی گونه ام بچکد.
آب دهانم را با مکث قورت دادم و جواب دادم: ها؟
با نگرانی که در چشم هایش بی داد می کرد، گفت: خوبی؟
سرم را آرام تکان دادم.
خوب نبودم، اصلا خوب نبودم... تا می آمدÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
گیسو
0آخه عزیزم زندگی گذشته خیلی بی تاثیر نیست توی زندگی اگه واقعیت و نگاه کنیم بیشتر انوشا ست تا پری
۶ سال پیش####
4اخ دلم به حال پریزاد میسوزه🥺
۶ سال پیشدختر الماس
5عام میتونه دختره پدرام باشه و بخاطر اینکه جون پدرام ب خطر نیوفته گفته نمیشناستش من اینجا با(H e s e l) موافقم اگه منم بودم تعقیبش میکردم
۶ سال پیشنرگس
6به نظرم اون دختر دختر پدرامه که اینقدر شبیهش هست اگه نبود حتما ربطی به پدرام داره وگرنه ممکنه بازم توهم زده باشه
۶ سال پیشHesel
9من جای پریزاد باشم دختره رو تعقیب میکنم
۶ سال پیشم
7دختره پدرامه میشناسه بخاطری که جونش به خطر نیفته دروغ گفت
۶ سال پیشE
3امکان داره ولی من فکر کنم اون زنکی با پدرام داخل اتاق بود مهتاب بوده باشه یا اگه اون نبوده حتما دخترش بوده این حرفت با عقل جور در میاد
۶ سال پیشم
4نیمه گمشده پری همون پدرامه دیگه این همه از عاشقانه هاشون نوشته بعد بگین عاشقانه نیست.قصه عشق شونم زیباست
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سارا
9مگه میشه این همه شباهت حتما اون دختره یه ربطی به پدارم داره ویییی پری داشت خوب میشد باز بدبختیاش شروع شد😖