مذهب عشق به قلم رویا ملکی نسب
پارت شصت و پنجم :
درحالیکه چشمش به کوروش بود، نگاهش با کنجکاوی مابین بقیه افراد خانه چرخید. سکوت کوروش و حال پریشانِ سوسن صبرش را سر آورد. بهویژه دست روشنا؛ بهطرزی دستش را میفشرد که گویی قصد جلوگیری از فرارش را دارد. سر سوی راستین چرخاند و بیصدا لب زد: «چی شده؟»
راستین بیحرف پلکهایش را به معنای آرام بودن باز و بسته کرد. بیطاقت پرسید: «نمیخواین بگین چی شده؟ چه موضوعِ مهمیه که به من مربوط
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
راستینم❤
۱ سال پیشمهسا
0هنوزم وقتی این پارت رو که ارمغان بالاخره به خانواده برمیگرده رو می خونم بغضی میشم
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
منم همین طور
۱ سال پیشاکرم بانو
1جانم...کاش همه مثل ارمغان سرنوشتشون خوب شه
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
آمین❤
۱ سال پیشhadis
2یکم بیشتر به مهرتا و کاوه بپرداز تروخدا🥲
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
چیز زیادی از داستان نمونده. فقط ۳۰ صفحه از کتابش مونده.
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
سلام. ممنون از محبتتون عزیزم.❤🌸
۱ سال پیشسمانه
0رویا جون ممنون بابت پارت های منظم و طولانی برا ارمغان خیلی خوشحالم و امیدوارم رابطه ی کاوه و مهرتا هم به زودی خوب بشه و آرمان سر عقل بیاد
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم❤🌸
۱ سال پیشمطهره
0ممنون بابت پارت طولانی🥰
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم
۱ سال پیشسحر
0نویسنده جون ممنون بابت پارت های طولانی که میذاری واسه صبرچندروزمی ارزه خداقوت
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم
۱ سال پیشآسمان
0ای جانم خداروشکر 🙏🥺
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😘❤❤
۱ سال پیشنازیلا
2ممنون نویسنده عزیز وای دلم برای راستین سوخت موقع خداحافظی
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
خواهش میکنم. بس که شُله این پسر
۱ سال پیشنسترن
2خیلی کنجکاوم بدونم مهرتا و کاوه به کجا میرسن.خیلی خوب شد که ارمغان خانوادش رو پیدا کرد حقشه خوشبختی.
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
با کاوه هیچوقت بد نمیگذره. این حرف مهرتا بعد از ماه عسل در جواب مهسا بود.😎
۱ سال پیشم.ر
1چه خوب شد ارمغان خانواده شو پیدا کرد⚘️
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
بالاخره این بچه هم معنی واقعی شادی رو فهمید
۱ سال پیشآمنه
0ممنون پارت عالی وخوبی بود الان برای ارمغان کناد اومدن سختهبا اخلاق جدید حتی زمانی که نمیدید هم برای ارمغان پذیرفتن خانواده راستین براش نسبت به الان راحت تر بود
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم. بله همینطوره
۱ سال پیشSozi
0چه همه پارت هدیه،مرسی جیگر😉
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم
۱ سال پیشاسرا
0ارمغان ازالان نسبت به پدرش کینه پیداکرد🙏🤔
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
نه فقط یه ریزه دلخوری بود
۱ سال پیشستایش
4بابت پارت به موقع تون ممنون قلمتون مانا
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
مرسی عزیزم❤
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نازلی
0عشق تا ابد راستین. چقدر خوب این پسر. چقدر عشقش پاکه. چقدر قشنگ عاشقی می کنه