پارت پنجاه و هفتم :

ـ ننه، مامان و بابا چرا اینجورین؟ چرا با من سر لجن؟؟؟
ـ والا باباتو فکر کنم من بد تربیت کردم که این قدر بی عرضه بار اومده و هرچی مامانت میگه گوش میده ولی مامانت بچگی خیلی سختی داشته، خیلی از دست داداش هاش کتک خورده، می بینی الانم با هم رابطه چندانی ندارن.
سهیل که خوابش می برد، آرام سر جایش می خوابانمش و بعد سحر را در آغوش می گیرم تا با سینه دیگرم سیرش کنم. اوایل شیر دادن به هردویشان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Helia

    0

    شاید ادیب فوت کرده برای همین شرکت رو داره ژرفی داره می کنه شایدم مریض شده و نمی تونن دیگه کار کنه

    ۱۰ ماه پیش
  • میم

    0

    خودش هیچی نخورده بعد انتظار دار شیر هم داشته باشه 🙏💚🤍❤️

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    2

    خوب غش نکرد🙏

    ۱ سال پیش
  • Zzz

    2

    ادیب که خوب به نظر میاد پس چرا ازش جدا میشه؟

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    1

    فکر کنم ژرفی به بچه هاش سختی نمیگیره ومیزاره آزادانه تصمیم میگیرن البته نصیحت ونشان دادن راه وچاه زندگی رو هم یادشون میده ولی مثل مادرش عقده ای نمیشه وبچه هاش رو اذیت نمیکنه خوش بدرخشی سعیده بانو امیدوارم توس این روزها حالتون خوب باشه دعام برای پیروزی کشورم

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️