پارت پنجاه و هشتم :

با ذوق به سفره ای که فرنگیس چیده است، نگاه می کنم.
تا به حال غیر از پنیر و کره و یک مربا سر سفره ندیده ام و حالا با دیدن مربا های رنگارنگ و خامه و کره بادام زمینی و شکلات صبحانه، نمی دانم کدام را انتخاب کنم.
با ولع لقمه می گیرم و تا زمانی که حسابی سیر نشده ام دست از خوردن نمی کشم.
بعد از خوردن صبحانه با فرنگیس و ننه در پذیرایی چایی می خوریم.
سحر که گرسنه می شود و مشغول شیر دادنش Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    بازم مثل تمام رماناتون عالی و روان نوشتین خیلی لذت میبرم از قلمتون و همچنین داستانتون عالی

    ۱ سال پیش
  • راز

    0

    دستتون درد نکنه خوش قلم

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    0

    پارت عالی بود ممنونم بابت پارتهای زیباتون قلمتون پادار وینتون سلامت

    ۱ سال پیش
  • میم

    0

    خوب بود،دستت درد نکنه نویسنده جون 🙏💚🤍❤️

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️