پارت شصت و سوم :

به دعوت راستین پشت میز نشستند. دقایقی بعد جمعشان با آمدن علی و مجید تکمیل شد.
داریوش و نیلوفر، دست برادرزاده‌هایشان را در دعوت مهمان باز گذاشته بودند. روشنا نیز در کمال دست‌ودلبازی همکلاسی‌های دانشگاهش را مهمان کرد و در گوشه‌ای فضای مهیج دخترانه‌ای ایجاد شده بود. تنها بهنود این مهمانی را باب میل خود و دوستانش ندید. تک و تنها میز بزرگی را اشغال کرده بود و انگشتانش تندتند روی صفحۀ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • باران

    0

    صد درصد داستانش جذبم کرده که دارم پشت هم پارتها رو میخونم

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم❤

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    لادن بس نبودارمانم اضافه شد،اخه چرا درس عبرت نمیگیرین

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😞😞

    ۱ سال پیش
  • هستی

    0

    خدا لعنتت کنه آرمان که آنقدر تن بدن مهرتارا میلرزانی ممنون نویسند جان مثل همیشه هیجانی و عالی بود

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم🌸

    ۱ سال پیش
  • Maryam

    3

    سلام ممنون نویسنده جان بابت پارت قشنگتون عالی بود چقد خوشحال شدم برای علی و سحر از اول رمان میگفتم این دو تا مال همن وای خیلی خوب شد😍 راستین بجنب دیگه کشتی مارو اخ مهرتا دختر مظلومم🥲 آرمان خدا ازت نگذره این چه کاریه با مهرتا میکنی وای کاوه فهمید بیصبرانه منتظر پارت بعدیم راستین پسر جنتلمن😍

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    سلام. ممنونم❤ پارت بعدی پنجشنبه.

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    0

    ممنون بابت پارت عزیزم ، من تا همیشه همیشه غصه کاوه رو میخورم که این بلا سرش اومد ، چون اگ سالم بود حتما ارمان رو زنده نگه نمیذاشت ،

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خواهش می کنم عزیزم. صد در صد همینطوره

    ۱ سال پیش
  • Sozi

    0

    داش راستین دمت گرم همیشه سروقت میرسی😉جااااان کاوه الان میزنه ارمان رو شتک و پتک میکنه

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    آخه کاوه بیچاره چطور می تونه کتک کنه؟ پا داره بچه‌م ؟😔

    ۱ سال پیش
  • هانیه

    1

    اه خدای من بالاخره کاوه فهمید

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    بللله

    ۱ سال پیش
  • آسمان

    0

    به به عالی 👌یعنی کاشکی آرمان آدم شه 🤔🤔 دوبار خوندم پارت و دمتون گرم

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم❤❤

    ۱ سال پیش
  • hadis

    3

    نیاز به تعریف نیست ولی عالیه

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ❤❤❤

    ۱ سال پیش
  • راز

    2

    ای وااای چه شد عشق من این راستینه سر بزنگاه رسید ای قربون دستت بزن فکشو خرد کن حالا مهرتا خانم جواب کاوه رو چی میدی آخه چرا از اول بهش نگفتی؟

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😊😊😓

    ۱ سال پیش
  • راز

    0

    من دوباره این پارتو بخونم از بس خفن بود

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    قربون‌ شما😍

    ۱ سال پیش
  • راز

    2

    ولی من مطمئنم کاوه ب مهرتا اصلا شک نمیکنه ببینیم آرمان چی ب کاوه میگه .احتمال میدم کاوه ی کم از پنهان کاری مهرتا ناراحت بشه ولی شک نمیکنه چون مهرتا بهش قول داد ازش چیزی رو پنهون نکنه

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😊😊😉

    ۱ سال پیش
  • هانا

    2

    وای وای وای تورو خدا پارت هدیه بزار استرس کشتم ،،،😪

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    پنجشنبه

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    3

    عالی عالی نویسنده مهربون نمیدونم چی بگم تا برای دل ما رحم کنید پارت هدیه بدید ببینیم چی میشه آخه چطور تحمل کنم

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    پنجشنبه

    ۱ سال پیش
  • مطهره

    5

    نویسنده جان بد جایی تموم کردی ها الان ذهنم درگیر شد وای علی خیلی باحاله بنظرم خیلی سحر و علی زوج طنزی میشن فکر کن علی مزه پرونی کنه سحر حرص بخوره و جلوی خودش بگیره که نکشه علی رو😂

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😂😂

    ۱ سال پیش
  • سمانه

    6

    علی عالیه وای از دست آرمان چرا بیخیال مهرتا نمیشه دست راستین درد نکنه مطمنم که کاوه اصلا به مهرتا شک نمیکنه و از مهرتا حمایت می کنه و روی این آرمان خبیس رو کم میکنه

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    👌👌👌

    ۱ سال پیش
کپی شد!