به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت پنجاه :
صدای گریه بچه هایم از داخل خانه می آید و فشار هایی که امروز تحمل کرده ام دیگر خارج از توانم است.
ننه من را دیده است ولی از آن جایی که مادر هنوز پشتش به من است، متوجه حضورم نشده است.
با تمام توانم بازوی مادر را می گیرم و او را به سمت عقب می کشم، کاری را که انجام می دهم دست خودم نیست، انگار من داخل جسمم گیر گرده ام و شاهد این اتفاق است.
دندان هایم روی هم قفل شده است، می خواهم به مادر ن
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
مریم
1ننه رو عشقه یه تنه همو حریفه یه مادر چقد میتونه بد باشه
۱ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ننه عشق منه
۱ سال پیشپرنیا
1آخ ننه از دست تو بخندیم یا دلمون برات بسوزه دمتگرم ژرفی 👌
۱ سال پیشآمنه
2پارت عالی بود واقعا ممنونم که قسمت رایگان هم داره ودر هفته ۲بار میذارید مرسی سعیده جون واقعا دل بزرگی دارید
۱ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون از آمنه عزیزم
۱ سال پیشم
1ژرفی باید سعی کنه حداقل مقابل اینا قوی نشون بده با آدم وحشی بایددمثل خودش رفتار کرد وگرنه پرروتر میشه تشکر خانم براز برای پارتای رایگان🙏
۱ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
زنی که از بچگی تحت زورگویی بزرگ شده خیلی سخت میتونه ازحق خودش دفاع کنه
۱ سال پیشاسرا
1وای ننه بااینکه گناه داره وای همه کارهاش لبخندبه لب می آورد🙏
۱ سال پیشآمنه
3به نظر من هیچی نگم بهتره چون هرچی به این زن بگم دلم آروم نمیشه وفقط وفقط نفرین هست که نصیبش میشه خدایا دل هیچ شخصی و مادری رو اینطوری نکن که حتی به بچه خود رحم نکنه ورحمت بزرگتر رو نگه نداره
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Helia
0چرا ژرفی لال نمیگه خیانت کرده چقدر پدرش بیشعورع