پارت چهل و نهم :

فرهاد که از این رفتار مقدم شوکه شده است، در بلند شدن از جایش تعلل می کند که مقدم دوباره و این بار فریاد می زند.
ـ گم شو از جلو چشم هام دور شو.
با فریاد ادیب هم من و هم فرهاد از جایمان بلند می شویم.
ـ تو بمون.
فرهاد مشکوک به من و ادیب نگاه می کند که با تشر ادیب سرش را پایین می اندازد.
ـ چیه می خوای واسه زن سابقت که یه ساعته داره بهت التماس می کنه و قبول نکردی، غیرتی بشی؟؟
فر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    1

    اوووف این زنیکه چه حروم لقمه ای هستش... ول کن دیگه زن.. به توچه... اصلا الان زن مطلقه اس شما حقی ندارید سرش ای بابا حرصی کرد مارو 🤬 🤬 🤬 🤬 حالا اگر به آدم پولدار داده بودنش چیزی هم به خودشون میرسید یه چیزی فازت چیه زنیکه... 😡 😡

    ۶ ماه پیش
  • Helia

    0

    سوسن خفه شو

    ۱۰ ماه پیش
  • پرنیا

    0

    بیچاره ننه ،خدا لعنتت کنه آخه سوسن تو مادری مثلاا

    ۱ سال پیش
  • م

    0

    این سوسن چطور میتونه اینقدر پست فطرت وعوضی وبی رحم باشه 😡😮🤔

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    1

    سعیده بانو واقعا الان سکته نکنم هنر کرده قلبم آخه تا این حد و واقعا چنین آدم هایی هستن راستی من منکر آدمهای بد نمیشم اما از اینکه ننه داره از دخترشون مواظبت میکنه اینطور رفتار کرد

    ۱ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    مادر ژرفی با ننه لجه وچون ژرفی به اون پناه برده میخواد خونه ننه روهم از ژرفی بگیره

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    2

    آخ آخ ننه که چه آتشی به تنت کردن 🙏

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    1

    دکترگفت حتی تنهاترین مردم هم کسی براشون پیدا میشه و کمکشون میکنه از بس شپش گرفته واذیت شده که سکته کرد و عروسش زمانی که خانواده ام برای فاتحه رفتن در اتاق رو قفل کتابی زده بود وبا دعوای یکی از اونهایی که رفتن در اتاق رو باز کرده البته فقط به خاطره کفن داخل اتاق شدن ما زنها به *** خود رحم نمیکنیم

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    1

    خاله بابام زن مهربون وخوش قلبی بود خیلی دوستش داشتم ۲دخترو۲نوه و۱پسر وشوهر فوت کردن شوهرش غریبه بود ولی عروسش فامیل شوهرش هست خاله بابام توی اتاق تنها میخوابه وفقط یک پنکه و کمد داره اون هوای گرم آبادان توی اون اتاق کولر نیست وموقع سرما وسیله گرمایی نیست حافظش رو از دست داد وقتی فوت کرد دکتر گفت

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    1

    خیلی ظلم ها هستن که زن به *** خودش رحم نمیکنه یکی پیرزنی کور میشه وتوی خونه پسرش زندگی می کرد وقتی از عروس خواهش میکنه اونو به سرویس بهداشتی ببره عروس زن بیچاره رو توی خیابون میبره ومیگه این سرویس وراحت باش

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️