به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت پنجاه و یک :
ـ مگه میشه ننه؟ وقتی می بینم به خاطر من کلی حرف از مامان و بابام می شنوی، می خوام دیوونه بشم. امروزم که مامانم با این کارش........
ننه همان طور که سحر را گرفته است تا بتواند راحت شیرش را بخورد، می گوید:
ـ تقصیر خودمه، اگه من پسرمو درست تربیت کرده بودم، نمی ذاشت زنش رو مادرش دست بلند کنه، حتما کوتاهی از خودم بوده.
ننه برای عوض کردن بحث و بهتر کردن حال و هوایم می گوید:
ـ ولی آییی دلÙ
لطفا صبر کنید...

آمنه
1ممنون واقعا عالی بود امیدوارم همه مشکلات حل بشن