به ژرفی اندوهت به قلم سعیده براز
پارت چهل و هفتم :
ـ چون چاره ی دیگه ای ندارم. ببین من زنمو دوست دارم با بدبختی قانعش کردم از شوهرش طلاق بگیره، مامانم می دونست واسه همین اومد خواستگاری تو.
منم باهاش شرط کردم اگه با ازدواج با تو، هنوزم دلم پیش عشقم باشه، ازت طلاق می گیرم، فقط این وسط فکر این دوتا بچه رو نکرده بودم که حالا دیگه به من مربوط نیستن، حضانتشون با توئه.
باورم نمی شود مارال خانم با دانستن ماجرای عشقی پسرش، به خواستگاری من آ
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
م
2خیلی فرهادومارال بی وجدان،بیشعور وبی شرفن کاری برای ژرفی نمی کنن ،ژرفی اگه نتونه مقابل پدرمادر خودش بچه هاشو حفظ کنه همون بهتر بده بهزیستی 🙏
۱ سال پیشآمنه
2سعیده بانو دلم براتون تنگ میشه عاشق رماناتون هستم ومنتظر پارتهای بعدی هستم صبوری ونتیجه خوب صبوری در رمانتون عالی نوشته ودیده میشه در این رمان آنقدر زیبا بیان کردین چقدر زیاد سختی هست که واقعا همه مشکلاتم با این سنم خجالت میکشم به مادرم بگم چون دلسوز هستم و شاکر خدا هستم واقعا ممنونم درسها یادگرفتم
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
2آخ آخ ازپدرمادرنادون 🙏