معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت هشتاد و هفتم :
_ تا قبل از اینکه بیاید و اینجا روبه روم بشنید...
مکث کوتاهی کرد.جمشیدخان برای لحظهای پلک هایش را روی هم گذاشت.
لیلا ادامه داد:
_حدودا بیشتر صد دفعه حرف هامو دوره کردم...
اما بازم عاجز موندم از گفتنشون.میدونید که تو دنیا سخت ترین چیز حرف زدنه...
جمشیدخان سرش را به سمت راست خودش چرخاند وکف دستش را روی میز گذاشت.
_خلاصهش کن وقت ندارم.
لیلا سرش را پایین انداخ
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

فرگل حسینی | نویسنده رمان
همون عاشقانه ملاقات اول بسشونه😂 برو خداروشکر کن که دیگه مهشید رو ننداختم به جونشون یه بلای اضافه تری باشه🧑🦯😂
۴ ماه پیشمادمازل
0برو خسیس برو نه بوسی نه بغلی همین خالی خالی انگار برنامه زلال احکامه😒 🙁 😅 هعی... 💔 حالا هی مارو بچزون هی تهدید کن بیچاره ما هی میخونیم خون به جیگر میشیم 😭 💔 ظالم 😝 😝 😝 😂 😂 😂
۴ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
برنامه زلال احکام رو خوب اومدی ولی خب چندتا بوس داشتن اینا بابا ... برو خداروشکر کن که با فرهان بوس ننوشتم براشون 😂
۴ ماه پیشمادمازل
0کو بوس ما که ندیدیم 🤷🏻 ♀️ 😒 تو همون قبرس و برای ما نوشتی بسه لازم نبود دیگه صحنه عاشقونه از فرهان بزاری 🤦🏻 ♀️ 😑 😂 😂 با تشکر❤️
۴ ماه پیشاکرم بانو
0حالاوقتشه پیرمرد تکونی بخودش و زندگیش بده
۱ سال پیشآسمان
0ای بابا 😔ولی باید میگفت آفرین لیلا 👌
۱ سال پیشراز
0عالی مث همیشه عالیه عالیه خوب شد لیلا همه چیزو گفت این پیرمرد دنبال همه چیز رو میگیره؟
۱ سال پیشم.ر
0حالا نمیره پدربزرگه
۱ سال پیشاسرا
0پیرمردسکته کنه که لیلابیستراسیرت میشه🙏
۱ سال پیشساناز
0💙🤎💛🩵🤍❤️🧡💜💚🩶
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
1فرگل جان حواسم هست ها چهارتا عاشقانه ملاقات خصوصی برامون ننوشتی دلمون خوش باشه 😒 🥲 ای بابا همه اش حرص 😂 ولی واقعا وقتی تو اون خونه بود منم میگفتم کاش با پذربزرگه حرف بزنه همه اش فکر میکردم میمونه تو اون خونه زندگی و برای مهشید جهنم میکنه و با پدربزرگه متحد میشه ولی خب طبق معمول خنگ بود.