هوده به قلم مهدیه سجده
پارت هفتاد :
خرید کنار الناز را دوست داشت! قدم زدن به جانش مینشست؛ دقیقاً مثل همین حالا که دست الناز را گرفته بود و داشتند پیاده روی خیابان ولیعصر را کنار هم میرفتند.
شاید انتهای فکرهایش داشت یک چیزی ول میزد؛ شبیه به طوفان بعد از آرامش و نگران کینهی هاتف بود! نگران رفتار عجیب آرش و عجیب دلش میخواست دست الناز را بگیرد و از همه دور شود! جایی که هیچکس زورش به عشق او نرسد و الناز را از نگاهش نین
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه سجده | نویسنده رمان
خاتوادش رو تهدید کرد که تچر نذاره بره یکیشون رو میکشه
۱ سال پیشبرکه
1اون ضربه ای ت با گلدون خوردی *** و از پا میندازه داداش ت چطوری سالم فرار کردی
۱ سال پیشج.خ
1اوه اوه اوههههه چیییی شدددد؟ این قاتل چه قدر کاریزماتیکه باباااا
۱ سال پیشبهار
0واااای ینی ریییییی....دددمممم بهه خودمممم قاتلللل لهنتیییی مطمئنممم با تهام گاوبندی کردنننن ولی یکم زیاده روی باعث شد تهام به این روز بیفته احتمالا خودشونم نمیخاستن انقد پیش برن
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
حالا ببین ماجرا چی شد
۱ سال پیشلیلا
0وای خدا😮😮😮
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
پارت جدید رو بخون😂🤭
۱ سال پیشSetareh
0پس کی پارت جدید میاددددو
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
گذاشتم عزیزدلم ❤️❤️
۱ سال پیشهانیه
0خوب از اینجای که تهام خودشو جلو انداخت میشه گفت تهام قاتل نیست وشک زیادما بی مورده
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ایا این اتفاق شکت رو از بین برد؟🤭
۱ سال پیشثریا
0نمیدونم چرا بازم میگم از قصد اینکارو کردن تا کسی به تهام مشکوک نشه😂 حتی اگه شخصا بگی تهام بی گناهه نمیتونم قبول کنم🙃
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
حدستو دوست دارم حس کارگاهیت زیاد شده🤭❤️❤️
۱ سال پیشراز
0وااای تهام هی گفتیم این بچه مشکوکه ای بچه مشکوکه چی شدتهام بیچاره بیهوش شد
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
دیگه مشکوک نیست برات؟🙃
۱ سال پیشSetareh
0وای خدا وای خداااا بالاخره همودیدنننننننن من باورم نمیشه یعنی کی تو چشاش بدون ترس زل زده؟ای خدا چی گفت دوش بهنود تهام چرا غیب شد اصلا اون قاتله یانههه؟ من گیج شدم پس کی پارت جدید میاد؟تورو خدا یه پارت جدید بده لطفااااا
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
و قاتل حسابی از رگ کردن به بهنود نزدیکتر شد. تهام هنوزم مشکوکه؟ میذارم فردا پارت بعدی رو ❤️
۱ سال پیشم.ر
0یعنی تا یک قدمی اومد دیگه دل وروده نمونده برامون آدرنالین بالای هزار👏
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
قاتل هوییتش معلوم نیست هرجایی ممکن هست باشه و این ادم دنبال جلب توجه و افتحار و گرفتن حس ترس از قربانیشه پس هرکاری از دستش برمیاد
۱ سال پیشفاطمه عطایی
0ای خدا چرا اینجوری شد چرا پلیس اینقدر بی عرضه ان پس تو این فیلما چرا پلیس اینقدر باهوشه و قوی
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
چون اونا فیلمه و پلیس قهرمانه ولی در حقیقت خیلی اوقات پلیس کاری برای خلاف کارا نمیکنه و اینجا که دیگه قاتله و ردی از خودش نمیذاره
۱ سال پیشم
0نمیدونم این دفعه باکی تهدید کرد که بهنود خودش فراریش داد حالاهم از سهرابی طلبکاره،ولی این یه روز تهام نبودش حدس میزدم یه جعبه سفید در راهه،حالا نمیدونم تهام رو چرا ناکار کرد من فکر میکنم همدستن
۱ سال پیشنفس ۲
0وااای چقدر خوب بود این پارت 🥲🫠🫠
۱ سال پیشSozi
0هیچیزی ندارم جز این که بگم شششششششت🤦🏻 ♀️😑
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
2بس که من جوش تهام رو زدم ،زدن لت وپارش کردن،حالاچی تو گوش بهنودگفت؟