رویای آشفته به قلم سمیه هرمزی
پارت هشتاد و هشتم :
از کوروش تا کوروش:
هر شب خیال میدیدم،رویا بهم میبافتم.لبخند میزدم و از شور عشق شکوفه میکردم اما روز از من چیز دیگری رونمایی میکرد.همان دختر جدی خنجر به کمر و کمان به دست بودم که ساعتها برای حفاظت از علیاحضرت کنار او میایستادم.ذهنم برای خود داستانی عاشقانه داشت و تنم یک زندگی عادی.اما همه چیز در شب حادثهی فرار ردیمه از کنار شاهنشاه عوض شد.زلفه تدارک آنشب را برای ردیمه و شاه
مطالعهی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
Setareh
0وای نههههه شروین پیداشون کردههه...ایما یه باردیگه به دنیا اومدن تا کنارهم باشن کاش اتفاقی براشون نیفته ...عالی نویسنده جان
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
ممنون که با صبوری همراهی میکنید
۲ سال پیشساناز
0سمیه جون این پارت هم مثل قبلی ها عالی بود🥰🥰 انشاالله که جهان و شروین به درک واصل بشن🤲
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
ممنون از همراهیتون
۲ سال پیشصدف
0ای وای چه شود
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
محشر کبری
۲ سال پیشSarina
0عالی بودش خوشم اومد
۲ سال پیش
سمیه هرمزی | نویسنده رمان
ممنون ازهمراهیتون
۲ سال پیشلیلا
0وای خدا به خیر بگذرونه
۲ سال پیشساناز
0💛🤎🩶💚💜🧡❤️🤍🩵💙
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نسترن
0ای داد بیداد عجب اتفاق بدی