فریه پینوکیو به قلم سیده نرجس کشاورزی
پارت بیست و دوم :
قسمت نوزدهم
حالم بد بود . کم مانده بود پس بیفتم .
فکر میکنم افتاده ام خودم خبر ندارم .
روی تختم نشسته و زانو در بغل گرفته ام .
منتظر بودم احیا و بابا بیایند و تا حکم دهند .
کاش راحت بمیرم .
کاش زجر ام ندهند .
آلا هر چه دور و برم را گرفت که بگویم چه شده چیزی نگفتم که حوله اش را برداشت و به حمام رفت .
مامان بلد نبود با گوشی Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
تارا
1بنظرم خیلی اغراق شده ، مادر هرچیم باشه بنظرم هیچ وقت با بچش اینطوری برخورد نمیکنه ، جز اینکه اون بچه ، بچه خودش نباشه
۳ سال پیش
سیده نرجس کشاورزی | نویسنده رمان
این داستان بر اساس واقعیت میباشد فقط فصل آخر داستان اندکی تخیلیست
۳ سال پیش*....*
1👍👍👏👏خیلی قشنگ بود ..ایول به احیا که انقد مرد بود واقعا آفرین ..چه خوبه که حداقل تو خونشون یکی هست که مواظب شون باشه
۳ سال پیشAa
1واقعا عالی بود هنوزم هستن کسایی که این حالت خانومارو درک نمیکنن وبدتر آزار میدن ممنون👏🙏🌺
۳ سال پیشحدیث
3وای واقعا دمت گرم که زود زود پارت های طولانی میزاری و ما و تو خماری نمیزاری بعضی نویسنده ها هفته از یکی دو تا پارت میزارن که اونم خیلی کوتاهه اصلا دیگه اعصابم خورد میشه رمان رو میکنم
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی
0متاسفم برای همچین سنت های پوسیده