فریه پینوکیو به قلم سیده نرجس کشاورزی
پارت بیست و سوم :
قسمت بیستم
دستم رو دور کاسه اش رشته محکمتر کردم تا گرمی آش به پوست دستم نفوذ کنه .
سحر و سودابه میگفتن و میخندیدند اما انگار من فقط فیزیکم اینجا بود اما روحم پیش ارشیا و الا .
امروز قرار قطعی میشد و ارشیا به صورت جدی برنامه خاستگاری صوری رو وسط میکشید و به آلا پیشنهاد میداد .
راه دیگری برای بیرون رفتن نداشتیم که دوباره دست به دامن سحر و سودابه شدیÙ

لطفا صبر کنید...

دلنیا
0قلمت پایدار ❤رمان چند فصله؟