شکار او به قلم حدیث افشارمهر
پارت پانزده :
از روی تخت بلند شدم و رو به در داد زدم:
-مگه تو خدایی که یا فرشته ی نکیر و منکر که اعمال ما رو می سنجی؟ تو کی هستی لعنتی؟
با گریه گفتم:
-زندگی ما به تو چه ربطی داره؟
همزمان با فریاد من صدای غرش آسمان بلند شد و رعد و برق برای لحظه ای اتاق روشن کرد.
باد و طوفان شدیدی به راه افتاده بود و لحظه ای بعد چراغ های اتاق به خاموشی رفت.
از طوفان و رعد برق می ترسیدم، خصوصا اگه تنها می
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
عزیزم رمان داره با این موضوع پیش میره ک این چیزا یادش میاد اینا توی گذشتن ب مرور هی یاداوری میکنه
۹ ماه پیشعاطفه
0خوب
۲ سال پیشعاطفه
0خوب
۲ سال پیشآرام
1وای خیلی خووووبه لعنتیییی
۲ سال پیشفاطمه
0تا اینجا ک عالیه....
۲ سال پیشیگانه
0واقعا بینظیرن همه ی رماناتون دستت طلا
۳ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
مرسی از لطفت یگانه عزیزم
۳ سال پیشsamin jami
0ممنون بابتش نخسته اینقد این پارت عالی بود که هنوز تو بهتم خیلی قلم قوی دارین دمت گرم بازم
۳ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
مرسی دلبر
۳ سال پیشاسما
0پارت کو خدایی یک ساعته منتظرم 🥲
۳ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
احتمالا امشب پارت نداشته باشیم اما فردا یکجا داریم
۳ سال پیشآمینا
0مرسی که گفتی.و مرسی که گذاشتیمون تو خماری😅😅باخیال راحت بنویس عزیز جان ما منتظر میمونیم
۳ سال پیششماره شیش
0از ساعت هشته منتظرمممم پس چرا نیستتت
۳ سال پیششکارچی
0حدیث خوبی؟کجایی
۳ سال پیشفادیا
0چرا پارت نمیاد
۳ سال پیشفادیا
0سلام رمان خیلی عالی فقط ساعت چند پخش میه؟
۳ سال پیشهیم
0پارت نداریم؟
۳ سال پیشا
1چرا پارت نمیاددددددددددددددددد
۳ سال پیشفادیا
1وایییی خیلی هیجان دارم پس چرا پارت نمیاددددد
۳ سال پیشآیلین
2وایی خدا چی به سر دختره آورده من تا ۵ روز دیگه چجوری صبر کنمممممم 😫🥺
۳ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
من سختمهه هر دو رمان همزمان بنویسم
۳ سال پیشهعب
0خسته نباشید واقعا:)❤️ واقعا کارتون سخته...
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سایا
1من دیوونه شدم آخه کجا اینا همچین پیامک بازی داشتن توی این ۱۵ پارت؟ کی هانتر بهش گفت دوست پسر داری؟ کی این عاشق پیامک بازیشون شد؟ وای😭😭