شکار او به قلم حدیث افشارمهر
پارت چهارده :
زدم به تخته سینم و فریادم رو بلند تر کردم:
-که هم دیدم، هم کشیدم. تو چه مرگته؟ قاتلی؟ روانی؟ چی هستی چرا دست از سرمون بر نمی داری؟
اشکام یکی پس از دیگری تند تند می ریخت. با هق هق گریه گفتم:
-اون ها رو ول کن...بهت گفتم ولشون کن وگرنه کاری می کنم که کل نقشه هات بهم بریزه. گفتی پنج نفر درسته؟
چاقو رو به دستم گرفتم و با خنده ی عصبی شونه هام رو بالا انداختم و گفتم:
-البته نگفتی فقط Ù
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لونا
0این واقعا باحالهههه
۶ ماه پیشFoZoL
0چرا احساس میکنم هانتر خوناشامه؟🥲
۳ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
انسانه
۳ سال پیشبهاره
0من دوست داشتم هانتر خون آشام باشه خیلی باحال تر می شد اینجوری🥲 اما تا اینجا قلم شما خوب بود خانم نویسنده....کیف کردم
۱۱ ماه پیشکوثر
0الان خودت تضمین می کنی که ما با یک انسان طرفیم نه ی جن یا خون آشام
۱ سال پیشزهرا
0داره حالب میشه
۱ سال پیشهانا
1هر چی میاد دارک تر میشه😂🗿😳
۲ سال پیشنیلو
0عالی تا اینجا
۲ سال پیشعاطی
0عالی
۲ سال پیشای لاو هانتر
2پشماامممم چقدد خفنننننننننن.... ولی چقد خلاقیت میخواد نوشتن همچین چیزایی هااا.. بابا دمت گرممممممم
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
ای جااانم ♥️😍
۲ سال پیشت
0ا
۲ سال پیشرویا
0خوب
۲ سال پیشSana
0خیلی جالبه
۲ سال پیشReyhane
0عالییییی
۲ سال پیشریحانه
0وااای خیلی باحالههه..
۳ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
مرسییی
۳ سال پیشپشمی دگر برام نمان
2رمان خیلی خفنیه:) متقاوته و همین ادمو جذب رمان میکنه واقعا
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
دلم میخواد بدونم گناه های دیگه الیسا چیه ؟ چون میگفت من گناهکار تر هستم... بین اونا سارا و تیدا کارشون کمتر آسیب زده.. 🤔 الیسا جان اون موقع که مردم و سرکار میذاشتی باید فکر اینجارو هم میکردی 🤷🏻 ♀️ هرچند اون مردها ذات پاکی نداشتن ولی بازهم کارتون اشتباه بود الان گیر یک روانی افتادین🤦🏻 ♀️