پارت صد و چهل و هفتم :

_ نکنه توام دلت می‌خواد باباکرم برقصم برات،آره؟
سگ پارس کوتاهی کرد. ماه‌صنم نامتعادل و سخاوتمندانه دست‌هایش را از هم‌ گشود و خنده‌کنان لب‌ به خواندن گشود.
کوچه‌ی خلوت و زنی که از حال خودش بی‌خبر بود و سگی که گویا خدا برای حفظ جانش مامور کرده بود. ماه‌صنم صدایش را به سر کشید و شروع به خواندن کرد. شب برایش روز شده بود و کوچه پیش چشمش صحنه‌ی خواندن و رقصیدن.
دمی دیگر پارس کرØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    1

    خدا ازت نگذره جاوید احمق

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️