پارت صد و چهل و هشتم :

_ نَمیره یه‌‌وقت. بلندش کن ببریم تو گناه دختر مردم.
_ نه. همین‌جا خوبه‌. سرده مستی از سرش می‌پره.
سکینه هینی کشید و گونه‌ی خودش را چنگ زد.
_ ای‌ خدا مرگم بده.
طاهر که خوب می‌دانست مست بودن یک زن چه ننگ بزرگی به حساب می‌آید و در باور هرکسی نمی‌گنجد، آهسته‌تر توضیح داد:
_ تو راه که میومدم دیدم قیامتیه دور خونه‌ی نظام. گفتن جاوید بدمستی کرده با یه مشت اجنبی افتادن به جون

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    2

    عالی بود واقعا عالی

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️