پارت صد و چهل و پنجم :

دقایقی دیگر تشکش را درست پشت در اتاق پهن کرد. ترسیده زیر پتو خزید و مثل مار در خودش چنبره زد. پتو تا بیخ کله‌اش بالا آمده بود و همچنان صداها از درز پنجره و سوراخ آجرها نفوذ می‌کرد و به گوش می‌رسید. ماه‌صنم ترسیده بود. حتی بیشتر از نوبه‌ی قبل. خیلی بیشتر از آن زمان که مولود در خانه بود و توان خودش برای دفاع از حیثیتش بیشتر از این هنگامه. دستش را روی گوشش گذاشت و با قدرت تمام فشرد.‌ ولی باز Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    0

    بسیار عالی

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️