اقبال به قلم مریم السادات نیکنام
پارت صد و چهل و پنجم :
دقایقی دیگر تشکش را درست پشت در اتاق پهن کرد. ترسیده زیر پتو خزید و مثل مار در خودش چنبره زد. پتو تا بیخ کلهاش بالا آمده بود و همچنان صداها از درز پنجره و سوراخ آجرها نفوذ میکرد و به گوش میرسید. ماهصنم ترسیده بود. حتی بیشتر از نوبهی قبل. خیلی بیشتر از آن زمان که مولود در خانه بود و توان خودش برای دفاع از حیثیتش بیشتر از این هنگامه. دستش را روی گوشش گذاشت و با قدرت تمام فشرد. ولی باز Ù
لطفا صبر کنید...

نسترن
0بسیار عالی