مذهب عشق به قلم رویا ملکی نسب
پارت شصت و یک :
_ اونوقت چی باعث شد یه دفعه به این نتیجه برسی؟
صدای نازک ترمه از پشت خط به گوش مهرتا رسید: «میگی سه ساله بود که پیداش کردن. چشماشم که آبی بوده. ماهگرفتگی پشت دستش و رنگ موهاش، این همه شباهت به ترنم درگیرم کرده. چی میشه کمک کنی، روزگارمون بشه روزگار آدمیزاد؟»
_ بیخیال ترمه. ترنم تو آتیشسوزی ماشین سوخت. مرده رو که نمیشه با خوش خیالی زنده کرد!
_ بفرما؛ دلیل دیگه همین آتیشسوزیه
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
فخری
0خسته نباشی نویسنده عزیزم رمانت عالیه دستت طلا ❤❤
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
ممنون عزیزم🌸
۱ سال پیشآسمان
0چرا راستین ب کاوه نمیگه دلم شور میزنه خداییش 🥺🥺🥺🥺
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
نمیگه که ناراحت نشه
۱ سال پیشآسمان
0ناراحت بشه بهتر از این که کاوه ب مهرتا شک بکنه 🥺
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
همینطوره
۱ سال پیشA-a
0مثل همیشه عالی وزیبا سپاسگزارم👌👏🪻🌷
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
مرسی عزیزم🌸
۱ سال پیشMaryam
0سلام ممنون نویسنده جان بابت پارت قشنگتون عالی بود مهرتا تورو خدا بگو کُشتی ما رو خدا کنه ارمغان خواهر ترمه باشه اگه خواهرش باشه عالی میشه راستین تا مرز جنون رفت و برگشت راستین دست بجنبون از دستش میدیا دیگه خود دانی بهنودم که آدم بشو نیست آدم دلش میخواد خفش کنه
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
سلام. ممنون عزیزم.❤❤ دو پارت بیشتر تا پایان انتظارتون نمونده.
۱ سال پیشلاله
2مهرتا دهن همه ی مارو سرویس کردی بااین پنهون کاریات دختر.. لطفا پارت بعدی هیجان زیادتر داشته باشه میخوام ادرنالینم بالاپایین بشه پلیززز😁
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
❤❤❤
۱ سال پیشنسترن
0خوشمان آمد
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
🍀🌸❤
۱ سال پیشهانیه
2بنظرم کاوه راجب پیاما میدونه ومنتظر مهرتا خودش بگه اگه توجه کنید توی پارت های قبل نویسنده به گوشی مهرتا که دست کاوه بود اشاره کرد
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
فقط گوشی رو زد به شارژ. چک نکرد.
۱ سال پیشم.ر
2اخ کی میخواد مهرتا بگه خدا میدونه راستین از عاشقی گذشته😜
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😊😊
۱ سال پیشترنم
1عالی بود دستتون درد نکنه
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم
۱ سال پیشSozi
3اینجور مواقع پنهون کردن موضوع مزاحم باعث میشه طرف مقابل فکر کنه که اون زن همچین بدش هم نمیاد وگرنه این پنهون کاری هیچ دلیلی نداره،چون قطعا یه مرد به راحتی میتونه یه مزاحم رو از ناموسش دور کنه
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
متاسفانه مهرتا فکر می کنه آرمان بالاخره خسته میشه و دست برمیداره
۱ سال پیشاکرم بانو
2کاش مهرتا یجوری ب کاوه میگفت،این پنهون کاری غاقبت خوبی نداره
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😑😑
۱ سال پیشراز
1خوب مهرتا ب کاوه بگو دیه دوباره استرس حرف نزدن تو رو ما بکشیم. کاش ب مهسا بگه اون روانشناس خوبیه راه حل درست جلوش میزاره کمکش میکنه رویا جان جون من ی کاری کن حداقل ب مهسا بگه
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
دیگه چیزی نمونده
۱ سال پیشماهرخ
2امان از مخفی کاری
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
امان🤧🤧🤧
۱ سال پیشآمنه
1ممنون نویسنده جون عالیه عالی
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
ممنون عزیزم❤
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

باران
0سلام واقعا این حجم از نادانی مهرتا رو باور نمیکنم خیر سرش تحصیلکرده هستش اول ازهمه باید حقیقت در مورد به کاوه بگه اگر به کاوه نمیگه به یک بزرگتر مثل پدر خودش یا پدر کاوه بگه خط تلفنش عوض کنه